پلی بنام زندگی

 

 

 

 

  

 

بزرگترین و مهمترین مشکلی که در رابطه با دنیا و زندگی ممکن است برای ما پیش اید این است که

ما هدف واقعی زندگی را فراموش کنیم  انگاه است که وسیله برای ما تبدیل به هدف میشود منشا تمام مشکلاتی که برای انسان در زندگی پیش می اید و تمام ان چیزی که شریعت خداوندی گناه میداند همین ندانستن فرق بین هدف و وسیله است

 انسانی که هدف از زندگی را بشناسد میتواند از تمام وسایل برای رسیدن به هدفش استفاده کند 

به همین دلیل به فرموده پیامبر اکرم سعادتمند واقعی کسی است که بداند برای چه کاری امده چگونه باید ان کار را انجام دهد و مقصد و هدف او کجاست؟

انگاه است که زندگی برای او معنا مییابد و میتواند از تمام وسایل زندگی برای رسیدن به هدف واقعی اش استفاده کند 

اولین سوال بزرگ یک انسان این است که از کجا امده 

 یا هدف از خلقت او چیست؟ 

پاسخ کتابهای اسمانی و همچنین فطرت الهی انسان به این سوال این است که

خداوند تمام عالم خلقت را افرید و در هریک از انها بخشی و از شکوه و عظمت خود را نظاره کرد 

انگاه خواست که تمام صفاتش باهم را در یک موجود ببیند (علم الانسان اسما کلها) پس انسان را افرید و انسان شد پادشاه و فرمانروای کائنات چون همه کائنات عاشق خداوندند و پرتو جمالش را در انسان میبینند و چون عاشق محبوب خویشند و عکس و رایحه محبوب خویش را در انسان میبینند از او اطاعت میکنند 

اری خداوند تمام صفاتش را در انسان قرار داد 

اما باز مشکلی در میان بود انسان نمی توانست خود واقعی اش را تجربه کند چون غرق در زیبایی و شکوه مطلق بود

انگاه بود که خداوند عالم نسبیتها را افرید خوب بد زیبا زشت تاریک روشن وصال فراق عشق ترس 

تا انسان بتواند در برابر انچه نیست انچه هست را تجربه کند (خلق الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین انسان را در نهایت تناسب افریدیم سپس او را به نهایت کثرت و اشفتگی فرستادیم)

یا بقول مولانا

اری خداوند انسان را در سختی افرید (خلق الانسان فی کبد) تا بتواند قدرت و شکوه و زیبایی واقعی اش را بشناسد.

پس تمام عالم وسیله ایست برای انسان تا خود واقعی اش را به یاد اورد.

اما گاهی این کثرت بینهایت عالم چنان انسان را سردر گم میکرد که خود واقعیش را از یاد میبرد و دلیل و مقصد زندگی اش را فراموش میکرد.

انجا بود که خداوند در هر عصر به متقضای تکامل  

انسانهای ان عصر انسانی کامل فرستاد که

رسالتش به یاد اوری حقیقت انسان بودن بود به فرموده قران بزرگ خطاب به پیامبر اکرم فذکر انما مذکریاداوری کن که تو همانا یاداوری کننده هستی

پس انسانی که هدفش را شناخت از ان به بعد تمام فعالیت هایش در راستای رسیدن به ان هدف خواهد بود انسانی که دانست هدف از خلقت او تجربه ای بود که خداوند میخواست از خودش به عنوان کمال مطلق داشته باشد و زندگی در واقع تجربه و به یا داوری انسان از خود واقعیش به عنوان بزرگترین تجلی و افریده خداست  

و این به یاد اوری خود واقعی انسان تنها شادی واقعی در عالم است و راه دیگری به سوی درک لذت و شادی که تنها دلیل تمام اعمال و گفتار و افکار ادمی است وجود ندارد خواهد توانست مسیر خودش را و به عبارت دیگر صراط مستقیم را که راه کسانی است که خداوند بزرگترین نعمتش را که تمام خواسته ادمی است یعنی تجربه زیبایی و خوبی و نهایت لذت بینهایت در تمام لحظات زندگی است پیدا کند.

پس انسان از خداوند امده و ایینه شکوه و اقتدار و جمال اوست

خداوند او را به صورت کاملترین و شبیه ترین موجود به خودش افریده سپس او را به منتهای کثرت و در قلب مشکلات قرار داده تا دربرابر انچه نیست انچه حقیقتا هست را تجربه کند

و لذت بخش ترین و با شکوه ترین لحظات زندگی انسان لحظاتی است که خود واقعی اش را به یاد می اورد و طبق ان عمل میکند. 

پس برای انسانی که در راستای هدف خلقتش  

حرکت میکند غم و مصیبت معنا ندارد 

و اگر مشکلی برای انسان در این را پیش امد با یاد اوری این حقیقت که که از نهایت شکوه عظمت قدرت و زیبایی امده تا شکوه و عظمت خود واقعیش را تجربه کند و به سمت شکوه و عظمت واقعی در هر لحظه حرکت میکند قلب و روح او ارام میگیرد

(الذین اذا اصابت هم مصبت قالو اننا لله و انا اله راجعون کسانی که اگر پیشامد ناگواری را تجربه کنند میگویند ما از خداوند امده ایم و بسوی او میرویم) 

وقتی انسان این حقیقت را فهمید و درک کرد خواهد فهمید که هر اتفاقی که در زندگی برایش پیش می اید وسیله ای است تا خود واقعیش را تجربه کند و اگر از ان اتفاق به درستی استفاده کند  

همین اتفاقات به ظاهر ناخوشایند میتواند بزرگترین موفقیت ها را برای او به ارمغان اورد 

انسانی که فهمید تمام اتفاقات زندگی  معادله ایست که انسان با حل کردن انها بخشی از پازل وجودی اش را کامل میکند

چنین انسانی هر لحظه و هر اتفاقی را با اغوش باز خواهد پذیرفت و هیچ اتفاقی نمیتواند ارامش و اقتدار او را از بین ببرد چون  میداند کسی که این معادله را سر راه او گذاشته توانایی های لازم برای حل ان را هم به او داده.و با حل هر معادله و برداشتن هر سد به ظاهر غیر قابل عبوری یک گام به معشوقش نزدیک میشود

برای عاشقی که برای رسیدن به معشوقش حرکت میکند

گناه چیزی است که او را از معشوقش دور میکند و ثواب چیزی است که او را به معشوقش نزدیک میکند

و چون هدف و مقصود از خلقت ما به کمال رساندن و ظاهر کردن خود واقعیمان و حقیقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات و جانشین خداوند است 

معیار درست بودن اعمال گفتار و افکارمان و سوالی که باید قبل از انجام هر کاری از خودمان بپرسیم این است که ایا متناسب با حقیقت انسانیمان به عنوان زیباترین و قدرتمند ترین افریده خداوند است و ایا ما را به کمال وجودیمان و هدف بودنمان نزدیک میکند یا نه.

پس میتوان گفت هیچ چیز در این دنیا خوب یا بد نیست و هر چیز فقط یک وسیله است که در صورت استفاده درست ما را به هدف نزدیک کرده و ثواب محسوب میشود و در صورت استفاده نادرست ما را از هدفی که بخاطر ان افریده شده ایم دور کرده و گناه.

بقول مولانا

چیست دنیا از خدا غافل شدن

نی قماش و نقره و فرزند و زن

مهمترین حقیقتی که ما باید در راستای رسیدن به هدف مد نظر داشته باشیم این است که

ما تنها در زندگی با یک نفر سروکار داریم و ان خداوند است

مادر ترزا میگوید

آدم ها اغلب نامعقول، غیر منطقی و خودخواه‌اند، 

 بهرحال آنها را ببخش. 

 اگر مهربانی کنی شاید تو را متهم به داشتن اهداف پنهانی و سود شخصی کنند، 

 بهرحال مهربان باش.  

اگر موفق شوی، دوستانی متملق  و دشمنانی سخت خواهی داشت، بهرحال موفق باش. 

 اگر درستکار و راستگو باشی ممکن است سرت کلاه برود، بهرحال راستگو ودرستکار باش.  

آنچه را سالها زحمت کشیدی وساختی ممکن است دیگری به ناگهان از بین ببرد،  

بهرحال سازنده باش. 

 اگر به شادی واقعی دست یافتی ممکن است به تو حسادت کنند، 

 بهرحال آرام و شاد باش. 

 نیکی هایی که امروز در حق انها کرده ای را احتمالاً فردا فراموش خواهند کرد، 

اما بهرحال نیکوکار باش.  

بهترین وجودت را به دنیا هدیه کن شاید باز هم کافی نباشد،  

بهر حال بهترین سعی خود را بکن.

خوب می دانی، که آخر سر، همه چیز بین تو و خداست، بهرحال هرگز بین تو و کس دیگری نبوده است.

و حضرت یوسف که نماد حقیقت انسانی است راز موفقیت راستین را در زندان که نماد زندگی برای انانی است که ماهیت واقعی ان را نمی شناسند برای هم بندانش یعنی تمام انسانها میگوید که ءارباب متفرقون خیر ام الله واحد القهار

ایا انسان ارباب های متعددی داشته باشد بهتر است یا اینکه خداوند یگانه که مسلط بر همه جهان است.

انسانی که هدفش رسیدن به خداست میتواند از دنیا به نحو احسن استفاده کند چون اصولا کارکرد دنیا کمک به انسان در راستای رسیدن به خداوند است زندگی وسیله بزرگ ولی هدفی کوچک برای اشرف مخلوقات خداوند است برای انسانی که ماهیت واقعی زندگی

 را دریافت زندگی رقصی خواهد بود با بانهایت لذت و شادمانی بسوی خداوند.

زندگی بیش از هر چیز شبیه به یک پل است پلی که در یک طرف ان انسان و در طرف دیگر ان نهایت خوبی و زیبایی 

ودر یک کلام خداوند است .